دريا شده است خواهر و من هم برادرش
چهارمين جشنواره شعر فجر در بوشهر افتتاح شد. در اين جشنواره بزرگ ، چهرههاي شاخص ادبی کشور حضور داشتند.
زيباترين اتفاق براي انجمن ادبي جم ، سفر به بوشهر و برگزاري جلسهاي شاعرانه و صميمي با حضور استاد محمد علي بهمني ، ناصر فيض و سيد عباس سجادي در كنار سواحل زيباي خليج فارس بود. جلسهاي كه به يقين سالها در خاطرمان به زيبايي از آن ياد خواهد شد.
گزارش اين جلسه دوستانه به شرح زير ميباشد:
1- معرفي اعضاي انجمن به استاد محمد علي بهمني ، ناصر فيض و سيد عباس سجادي
2- صحبتي كوتاه در مورد شاخصههاي فرهنگي جم
3- شعر خواني
مرتضا ازمل با دو كار سپيد
من شاملوتر از آيدا نديدهام ...
خانم كياني با چند رباعي
انگور براي تو ، مي نابم نه!
خورشيد و ستارهها و مهتابم نه!
تصوير قشنگ و مبهم خواب مني
شب را به تو ميسپارم و خوابم نه !
عبدالحسين بان با چند رباعي
اي دل نكند بهانه جويي بكني
بين من و زندگي دو رويي بكني
يادت نرود هميشه هنگام جنون
در مصرف عشق صرفه جويي بكني
علي ذوالفقاري با يك كار سپيد و يك رباعي
سوسو ميزنه چراغ زنبوري تو
چشمان پر از شراب انگوري تو
امشب كه گل ستارهها اكليلي است
نازم به جسارت و شبيه خوني تو
خانم پراور با يك سپيد
مادرم كه رخت ميشويد/غصهها در دل من پاك ميشود...
وريا معروفي به ذكر خاطرهاي در مورد يكي از شعرهاي آقاي ناصر فيض و مشكلات پيش آمده برايش بسنده كرد
حمزه زارعي با يك غزل
حوض از حضور قامتت مسرور ميرقصيد/ مرداد بود اما بهار از دور ميرقصيد ...
آقاي ناصر فيض نيز با خواندن چند رباعي و دو غزل طنز ، خنده را به جلسه هديه كرد
باید که شيوه ی سخنم را عوض کنم
شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم
گاهی برای خواندن يک شعر لازم است
روزی سه بار انجمنم را عوض کنم
از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام
آنگه مسير آمدنم را عوض کنم
در راه اگر به خانه ی يک دوست سر زدم
این بار شکل در زدنم را عوض کنم
وقتی چمن رسيده به اینجای شعر من
باید که قيچی چمنم را عوض کنم
پيراهنی به غير غزل نیست در برم
گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم
دستی به جام باده و دستی به زلف یار
پس من چگونه پيرهنم را عوض کنم
شعرم اگر به ذوق تو بايد عوض شود
بايد تمام آن چه منم را عوض کنم
ديگر زمانه شاهد ابيات زير نيست
وقتی که شيوه ی سخنم را عوض کنم
مرگا به من که با پر طاووس عالمی
يک موی گربه ی وطنم را عوض کنم
وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند
بايد چراغ مه شکنم را عوض کنم
عمری به راه نوبت خودرو نشسته ام
امروز می روم لگنم را عوض کنم
تا شايد اتفاق نيفتد از اين به بعد
روزی هزار بار فنم را عوض کنم
با من برادران زنم خوب نيستند
باید برادران زنم را عوض کنم
دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟
يارب! عنايتی! ترنم را عوض کنم
ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار
مجبور می شوم کفنم را عوض کنم
استاد بهمني با خوانش غزلي چون خودش زيبا
دريا شده است خواهر ومن هم برادرش
شاعر تر از هميشه نشستم برابرش
خواهر سلام با غزلی نيمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نيم ديگرش
می خواهم اعتراف کنم:هر غزل که ماـ
با هم سروده ايم ـ جهان کرده از برش
خواهر! زمان، زمان برادرکشی است باز
شايد به گوش ها نرسد بيت آخرش
با خود ببر مرا که نپوسد در اين سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش
دريا سکوت کرده و من حرف می زنم
حس می کنم که راه نبردم به باورش
دريا! منم، هم او که به تعداد موج هات
با هر غروب خورده بر اين صخره ها سرش
هم او که دل زده است به اعماق و کوسه هاـ
خون می خورند از رگ در خون شناورش
خواهر! برادر تو کم از ماهيان که نيست
خرچنگ ها مخواه بريسند پيکرش
دريا سكوت كرده و من بغض كردهام
بغض برادارنهاي از قهر خواهرش
شايان ذكر است كه استاد محمد علي بهمني و آقايان ناصر فيض و عباس سجادي در انتهاي هر شعري كه خوانده ميشد نظرات صائب خود را ابراز ميداشتند.
اين جلسه با احترام تقديم ميشود به شنیدنی ترین غزلسرای ایران استاد بهمنی


1- معرفي كتاب شعر و كودكي اثري از مرحوم قيصر امينپور
2- هماهنگي و بررسي برنامههاي آينده انجمن
۳- بررسي شعر فجر
۴-نگاهي به زندگي علي دشتي
خوانش مقالهاي از علي دشتي در باب حضرت حافظ توسط آقاي معروفي
۵-شعر خواني حاضرين
مرتضا ازمل با يك كار تازه آمد كه عنوان مطلب اين پست از شعر جديد ايشان انتخاب شده است.
خانم پراور با يك كار نو ، متفاوت و زيباتر از كارهاي پيشين
عباس توانا با يك كار كلاسيك خودش و همه را به خنده آورد
مابقي اعضا هم شعري براي خواندن نداشتند.
اين جلسه با احترام تقديم ميشود به روح سبز قيصر امينپور
نوروز در زمستان
|
سالی |
|
|
|
نوروز |
بیچلچله بیبنفشه میآید،
بیجنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بی گردش ِ مُرغانهی ِ رنگین بر آینه.
|
سالی |
|
|
|
نوروز |
بیگندم ِ سبز و سفره میآید،
بیپیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور
بیرقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی.
|
سالی |
| |
|
|
نوروز |
|
|
|
همراه ِ بهدرکوبیی ِ مردانی | |
سنگینیی ِ بار ِ سالهاشان بر دوش:
تا لالهی ِ سوخته به یاد آرد باز
نام ِ ممنوعاش را
|
و تاقچهی ِ گناه |
|
|
|
دیگر بار |
با احساس ِ کتابهای ِ ممنوع
تقدیس شود.
در معبر ِ قتل ِ عام
شمعهای ِ خاطره افروخته خواهد شد.
|
دروازههای ِ بسته |
| |
|
|
بهناگاه |
|
|
|
فراز خواهد شد | |
|
دستان ِ اشتیاق |
|
|
|
از دریچهها دراز خواهد شد |
|
لبان ِ فراموشی |
|
|
|
به خنده باز خواهد شد |
|
و بهار |
|
|
|
در معبری از غریو |
|
تا شهر ِ خسته |
|
|
|
پیشباز خواهد شد. |
|
سالی |
|
|
|
آری |
بیگاهان
|
نوروز |
| |
|
|
چنین |
|
|
|
آغاز خواهد شد. | |
(احمد شاملو)
نوروز ِ ۱۳۵۶ و پاييز ِ ۱۳۷۲ ...
و اما برنامه نشست شعر روز شنبه مورخ (۱۹/۱۰/۸۸)
۱-خیام خوانی
۲- نقد و بررسی شعری از آقای محمدی
۳- خوانش و بررسی غزلی از حافظ (آقای معروفی)
۴- شعر خوانی حاضرین
نميخواستم نام ِ نادر را بدانم
نام ِ شاهان را
محمد ِ خواجه و تيمور ِ لنگ،
نام ِ خِفَتدهندهگان را نميخواستم و
خِفَتچشندهگان را.
ميخواستم نام ِ تو را بدانم.
و تنها نامي را که ميخواستم
ندانستم.
--- احمد شاملو، مدایح بی صله
برنامه نشست شعر روز شنبه مورخ (۲۸/۹/۸۸)
۱-خیام خوانی
۲- نقد و بررسی شعری از آقای حمزه زارعی
۳- خوانش و بررسی غزلی از حافظ (آقای معروفی)
۴- شعر خوانی حاضرین
اندوهناك قلعه خورشيد
اگر نبود نام بزرگ منوچهر آتشي که نامش گل واژهاي به سپيداي ماهتاب و سپيده است و اگر نبود فرهنگ ، هنر و ادبيات اين مرز و بوم سوزان و همين يک چهره ماندگار شايد تهمت طغيان شاعران بعد از جشنواره را به جان نمي خريدم و در برابر اين اشتباهات فاحش آرامش سکوت را بر سختي فرياد بر ميگزيدم. همانگونه که همگان مطلع هستند بيست و هشتم و بيست ونهم آبان ماه امسال اولين کنگره شعر آتشي در بوشهر به همت انجمن اهل قلم برگزار شد. ضمن تشکر از برگزاري بجا ومناسب اين کنگره لازم است تا ايراداتي را كه به چشم آمد بيان نمايم تا در بهتر برگزار شدن ساير مراسمي كه با مساعدت آن انجمن شكل خواهد گرفت كمكي كوچك كرده باشم.
در ابتدا ضمن تشکر از مجري برنامه لازم است ياد آور شوم که ايشان با تعاريف و تمجيدهاي فراوان و بسيار فراوان، گرفتن بيش از حد وقت برنامه، استفاده از تعابير و تمثيل هاي بي ربط جهت شاعرانه تر نمودن کلام خود، در بيشتر اوقات باعث بي حوصلگي و انزجار حضار شد.
به نظر مي رسد که در کنگره هايي چنين، بهتر است از وقت جلسه استفاده هاي بهتري صورت گيرد و مجري بجاي نشان دادن تسلط خود در زياد حرف زدن به تسلط در اداره جلسه و تنظيم وقت بپردازد يا بجاي آنکه بخواهد حرفهاي خود را به تشبيهات و تعابير شاعرانه منقوش سازد زيباتر آنکه از حداقل واژه ها براي اداي حداکثر منظورش استفاده نمايد تا تتابع اضافات او را در دام گفتاري سخيف و بي ربط نياندازد.
يکي ديگر از اشتباهات فاحش انجمن اهل قلم و هيات داوران انتخاب شاعري به عنوان برتر بود که به گفته شاعر، هيچ گونه آشنايي با ادبيات گذشته و معاصر را نداشته و باز هم به قول خودش تا حالا شاملو، نيما، آتشي و امثالهم را نخوانده است.
ايشان يكي از اعضاي انجمن ادبي شهرستان جم است که حدود سه سال، کارهايش را از نزديک ديده و شنيده ام. شنيدن اين خبر براي اعضاي انجمن شعر جم و ساير اساتيد ادبي اين شهرستان و استان چونان پتکي در آينه بود. و اين سوال را پيش آورد که چگونه ممکن است شاعري که چهار ماه پيش در جشنواره شعر فصل که باز هم به همت همين انجمن اهل قلم برگزار شده آثاري در حد داوري نداشته است اما ظرف همين مدت کوتاه تبديل به شاعري مي شود که مي تواند در بين بزرگان ادبي سه استان بوشهر، فارس و خوزستان مقام برتر را درو کند.
اي کاش مسولان انجمن اهل قلم که خود از سرمايههاي ادبي اين استان هستند نگاهي به آثار ارسالي اين شاعر محترم در جشنواره شعر فصل مي انداختند تا دچار چنين اشتباه فاحش و غير قابل جبراني نميشدند. همچنين انتظار مي رفت آن عضو فعال و بزرگوار انجمن اهل قلم - که اين روزها در جم حضور دارند- با توجه به آشنايي کامل نسبت به شعر ايشان، هيات داوران را از اتخاذ تصميمي چنين مضحك بر حذر ميداشتند.
جالب تر از جالب اينجاست که اين شاعر به محض اعلام نامش به عنوان شاعر برتر در کنگره شعر آتشي سريعاً وبلاگش را تعطيل مي کند تا مبادا آثارش قياسي براي دريافت اشتباه جايزه برترش شود.
براي اطلاع بايد به عرض رسانده شود که اين شاعر داراي وبلاگي به نام آهاي منم و به آدرس www.ahaymenam.blogfa.com ميباشد که لينک آن را در قسمت اعضا در وبلاگ انجمن ادبي جم به آدرس www.adabijam.blogfa.com مي توانيد ببينيد.
شايان ذكر است که اين انتخاب بيشتر شبيه يک طنز بي مزه صبحگاه راديويي است كه ما را به ياد شعري از پل هوور با ترجمه علي قنبري مياندازد: يک مشت مي زند / توي دماغ شعر / بطوريکه آينه / بايد بخاطر بياورد / معناي عملي برخورد را
دوستان فرهيخته اهل قلم بدانند كه عرض اينجانب از گرد و خاکهاي مياني و ميداني جشنواره اي نيست چرا که خود از ارسال کنندگان شعر به اين کنگره نبوده ام و اين انتقادات از سر علاقه به ادبيات اين سرزمين و مقام شامخ منوچهر آتشي است، دفاع از جايگاه دست نيافتني پلنگ دره ديزاشکن است، دفاع از حق عزيزاني است که در اين کنگره شرکت کردند تا شعرشان و شاعرياشان را در زير سايه آفريننده گندم و گيلاس بيارايند و بيارامند.
لازم است به اعضاي شريف انجمن اهل قلم يادآوري کنم که خداي ناکرده کاري نکنند که يک روز بگوييم خدا پدر آنهايي را بيامرزد که لااقل شمشير را از رو مي بستند و در برابر مرده و زنده اين پير جوانمرد مي ايستاند ، نه مثل بعضي از دوستانش در بدنام شدن جشنواره اي که به نام آتشي صيقل يافته است خود آگاه يا ناخودآگاه شريک ميشوند و ضربه هايي بسيار کاري تر و زهردارتر از دشمنانش به قامت بلند شعر بوشهر و ايران وارد ميسازند.
و در آخر
عزيزان صالح انجمن اهل قلم نبايد به هيچ قيمتي (به هيچ قيمتي) اجازه دهند تا اين کنگره و ساير جشنوارههاي که با زحمت آن انجمن برگزار ميشود به محاق ناداوري و ناراستي فرو رود.
